سـاز شـكـسـتـه

دفـــــتـــــر شــــعــــر


ساز شكسته


 

ساز شكسته

  

شـبيه كودك بي مادري كه دلتنگ است

شكسته ساز وجودم، بدون آهنگ است

 

دلــي كـه شــوق پـريـدن پـريـده از ســر او

كبوتري است كه از پا به سينه آونگ است

 

مكيده خـون مـرا قطره قطره اين زالـو

چه روزگار غريبي كه پر ز نيرنگ است

 

چـگـونه سـر بـگـذارم رهـا بـه دامـن شـب ؟

كه عشق با دل تنگم مدام در چنگ است

 

پرم ز حسـرت جان سـوز و باز مي خندم

براي مرد، شكستن، گريستن ننگ است

 

غـرور فـاصـله هـا از دلم چه مي خواهد ؟

كه تا شكوه رسيدن هزار فرسنگ است

 

نـمـي رسـد بـه خـيـالـت خـيـال مـشـتـاقم

به اين نتيجه رسيدم كه پاي دل لنگ است

 

بـه رغــم شـعـر مـعـاصــر بـلـنـد مــي گـويـم

دلم اسير بتي شوخ و شاهدي شنگ است

 

بيـا كـه بـغـض نـفـس گـيـر و تـلـخ ثـانيه ها

گلوي عاشقي ام را فشرده در چنگ است

  

((بابك حسين زاده برجويي))

 

اين مطلب ثابت است


شنبه 23 اسفند 1398,

|
 

 

سنگفرش

ای سنگفرش راه که شبهای بی سحر
تک بوسه های پای مرا نوش کرده ای
ای سنگفرش راه که در تلخی سکوت
آواز گام های مرا گوش کرده ای
هر رهگذر از روی تو بگذشت و دور شد
جز من که سالها کنار تو مانده ام
بر روی سنگ های تو با پای خسته...آه!
عمری بخیره پیکر خود را کشانده ام
ای سنگفرش هیچ در این تیره شام ژرف
آواز آشنای کسی را شنیده ای؟
در جستجوی او به کجا تن کشم،دگر
ای سنگفرش گمشده ام را ندیده ای؟

 

(نصرت رحماني)


پنج شنبه 10 فروردين 1391,

|
 

سـقوط

سـقوط...

 درست نیمه ی شب...پارک شهر خلوت بود
برای دختر پس مانده آخر خط بود

نشست خسته و ژولیده روی نیمکتی
که مثل خاطره هایش پُر از جراحت بود

***
سرک کشید به آن روز ها که چادر او
نه اینکه از سر زور ..از سر نجابت بود

به راه مدرسه یکروز پای او لغزید
قدم گذاشت به راهی..که بی نهایت بود

به جای مدرسه رفتن سوار "تندر" شد
و پا به خانه ی مردی که..بی شرافت بود

...اگر زنم بشوی...دخترک به رویا رفت
...دروغ مرد پُر از رخنه و شرارت بود

خزید در ته آغوش دیو زیبایی
که گرمی نفسش..گردباد شهوت بود

اتاق پرده شرم از نگاه خود پس زد
و شاهد جریانی که یک جنایت بود

***
چهار ماه زمان بُرد تا که او فهمید:
بزرگی شکمش میوه ی خیانت بود

و آخرین سخنی کز دهان مرد شنید
نه "عشق من"نه"عزیزم" فقط "کثافت" بود

***
نگاه دختر پس مانده پارک را کاوید
و خیره ماند به سمتی که ..مرگ راحت بود

سقوط کرد به دریاچه ای که ژرفایش
هزار و سیصد و هفتاد و چند ذلت بود

و صبح سوژه ی داغ ستون نامردی...
سقوط دختری از پرتگاه عفت بود

پلیس گفت به این مرگ تلخ مشکوک است
پلمپ زد جسدی را که بی هویت بود

***
دوباره پارک..همان نیمکت..که منتظر است
دوباره دخترکی..."پارک شهر" خلوت بود....
 

(حبيب فرقاني)


جمعه 19 اسفند 1390,

|
 

تمنای گناه

تمناي گناه

 

خزد لرزان ، درون بستر من

 ز شرمی خفته می گوید که :  - بفشار

چنان بفشار  بر خود پیکرم را

 که بشکوفد  هوس های گنه بار

 

به دندان گیر و شادی بخش و می نوش

 ز خون این لبان بوسه گیرم .

ببین از گونه سرخم بریزد ؛

شرار خواهش آرای ضمیرم .

 

درنگی کن در آغوشم که امشب

 فروزانست بزم عشق دیرین

 نمی خوابیم و می نوشیم تا صبح

ز جام بوسه ها ، بس راز شیرین

 

چنان گنجد در آغوشم که هر دم

بیندیشم که او غرقست در من

 و یا در حلقه ی بازو ، اثیریست

به جای پیکر عریان یک زن .

  

اتاقی هست و ما و خلوت و می .

صدای بوسه ها ؛ آهنگ دل ها.

 نمی رقصد  بدین آهنگ تبدار

 به جز رقاصه ی مست  تمنا ....

 

چو بشکوفد  گل زرین  خورشید

 مرا خواند  بدان  چشم فسونگر .

 گشاید  بازوان گوید که - : باز آ

 گنه شیرین بود ... یک بار دیگر !

 

فرخ تميمي

 

تهران . آبان 1332


پنج شنبه 11 اسفند 1390,

|
 

اشعار بیادماندنی 10

 سرگشته
 
سرگشته تر از رودم و آواره تر از باد
غمناك تر از حنجره درلحظه ي فرياد
خود را به قضا و قدر عشق سپرديم
تا باد غمت همدم تنهايي مان باد
در بستر تشويش مرا خواب كن اي خوب
همصحبت ديرين من اي كودك همزاد
وقتي كه حضور تو مسلّم شود اي عشق
چون كاه شود كوه در انديشه ي فرهاد
اين جانِ به لب آمده و اين دل بي تاب
ارزاني ات اي عشق، فداي نفست باد
 
(نبي احمدي)
 
 
براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :


ادامه مطلب

شنبه 17 دی 1390,

|
 

غم اين خفته ي چند


مي‌روي بعد تو پاي سفرم مي‌شكند ‏
‏مهره به مهره تمام كمرم مي‌شكند ‏

‎ ‎مرگ مي‌آيد و در آينه‌ها مي‌بينم ‏
‏زندگي مثل پلي پشت سرم مي‌شكند ‏

چار ديوار اتاق از تو و عكست خالي است ‏
‏يك به يك خاطره‌ها دور و برم مي‌شكند ‏‎ ‎

من كه مغرورترين شاعر شهرم بودم ‏
به زمين مي‌خورم و بال و پرم مي‌شكند ‏

نقشه‌ها داشت برايم پدر پيرم ‏‎...‎آه ‏
‏بغض من پاي سكوت پدرم مي‌شكند ‏

‎هيچ كس مثل تو در سينه خود سنگ نداشت ‏
‏بعد از اين هرچه كه من دل ببرم مي‌شكند ‏

‎* ‎

مي تراود مهتاب، غم اين خفته چند ‏
خواب در پنجره چشم ترم مي‌شكند‎...‎در جهان تو

 

(رضا نيکوکار‏)
 


چهار شنبه 7 دی 1390,

|
 

دل من

 

بيا كه از تب عشق تو آب شد دل من
دچار درد و غمي بيحساب شد دل من
 

براي شعله شدن آفريده شد چشمت
براي ذوب شدن انتخاب شد دل من
 

چقدر عشق تو سازنده است و ويرانگر!
سر توباد سلامت خراب شد دل من
 

صداي مخملي و نازك تو را كه شنيد
براي ناز كشيدن مجاب شد دل من
 

هميشه لال ترين بود و بي ترانه ترين
به يك اشاره تو شعر ناب شد دل من
 

افق! چه خال قشنگي است روي گونه ي تو
به محض ديدن تو نكته ياب شد دل من

 

(يوسف شيردژم، فسا)
 


جمعه 2 دی 1390,

|
 

اشعار عاشورا

 

خون خدا

 

مي خواست كفر افكند از جوش؛ كعبه را
تـا اهـل ديـن كـنند فـرامـوش، كعبه را

بگرفت جا به دامن كرب و بلا، حسين
با درد و غم نمـود هم آغوش، كعبه را

شد زنده دين حق ز قيامش، اگر چه كرد
انـدر عـزاي خـويش سـيه پـوش، كعبه را

خـون خـدا به كـرب و بلا مـوج مي زند
بينم و ليك ساكت و خاموش، كعبه را

بوي خوشي كه مي وزد از تربت حسين
گـويي كـه برده تا ابـد از هـوش، كعبه را

بنگر مقـام و رتبه كـه در پيش كربلا
شد حلقه ارادت در گوش، كعبه را

از بـس كه اشـك ريخـته در مـاتم حسـين
چون زمزم است چشمه پر جوش كعبه را

يا نيست جز خيال شه كربلا به سر
يـا خاطـرم نمـوده فرامـوش، كعبه را

 

((حسين آهي))
 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد : 



ادامه مطلب

پنج شنبه 10 آذر 1390,

|
 

اشعار بياد ماندني 9

در ايستگاه

 

سوت قطار شب دلم را زير و رو مي‌كرد

گوينده ي سالن زمان را بازگو مي‌كرد

 

من حرف هايم بر گلو چسبيده بود اما...

ساعت تمام حرف هايم را مگو مي‌كرد

 

لبخند هاي آخرش هرچند زيبا بود

بغضش ولي دستان او را داشت رو مي‌كرد

* * *

سوت قطار شب كه او را با خودش مي‌برد

انگار تيري در ته قلبم فرو مي‌كرد

 

بغضم به من مي‌گفت: بشكن مرد بي رويا

چشمم ولي بي اشك حفظ آبرو مي‌كرد

* * *

او رفت و سالن بر سرم تا صبح مي‌چرخيد

ساعت فقط مرگ زمان را بازگو مي‌كرد

 

 

((حبيب فرقاني))

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

سه شنبه 8 شهريور 1390,

|
 

اشعار بياد ماندني 8

 

 

با بغض تر؛ خيال تو را گريه مي كنم
بوسيدن محال تو را گريه ميكنم

وقتي تمام ثانيه ها غرق پوچيند
كم بودن مجال تو را گريه مي كنم

شب، چشم بسته تا كه نبيند تو رفته اي
من مانده وصف و حال تو را گريه مي كنم

وقتي در ادعا همه افراط ميكنند
من شرح اعتدال تو را گريه مي كنم

تحريم عشق مي شكند در مصاف عقل
ترديد بي زوال تو را گريه مي كنم

دلخسته از تمام خيالات هرزه گرد؛
اندوه بي مثال تو را گريه مي كنم

در حسرت عبور تو از كوچه ي خيال
انديشه ي زلال تو را گريه ميكنم



((راشين گوهر شاهي))

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

جمعه 4 شهريور 1390,

|
 

اشعار بياد ماندني 7

امشب


امشب درون قاب دلم ماه مي كشم
(نقش تو را به شيوه ي دلخواه مي كشم(

در يك طرف پياله ي خالي...گداي عشق
در يك طرف شبيه تو يك شاه مي كشم

حتي نگاه كردن عكست غنيمت است
گاهي نگاه ميكنم و گاه مي كشم

طوفان به پا نموده نگاهت درون قاب
خود را ز ترس گرد تو از راه مي كشم

تصوير ماه در وسط چاه، ديدنيست
تصوير ماه را به دل چاه مي كشم

در عمق سايه روشن تو غرق مي شوم
حالا دوباره از ته دل آه مي كشم

دارد تمام مي شود و خلق مي شوي
امشب درون قاب دلم ماه مي كشم


((شبنم فرضي زاده))

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

دو شنبه 30 خرداد 1390,

|
 

اشعار بياد ماندني 6

يك بغل آواز


شب كه شد تاري بياور، يك بغل آواز هم

شور تحرير «بنان» را، پنجه ي «شهناز» هم


شب كه شد، سكر تمناي تو بيرون ميزند

از خم سربسته و از شيشه هاي باز هم


شب كه شد،آوازي از ديوان شمس الدين خوش است

دست و پا ياري كند، رقصي شلنگ انداز هم


بايد امشب از حصار تنگ تهران وارهي

نشئه ي قونيه باشي، تشنه ي شيراز هم


تا صحر مشغول باشي با معمايي لطيف

ممكن است آيا كه با من لطف دارد، ناز هم ؟


روز هاي آخر اسفند مستم كرده است

گرچه من عاقل نبودم از همان آغاز هم


خواستم يك لحظه از ياد تو بگريزم ولي

نام تو تكرار مي شد در صداي ساز هم


مستي نامت عجب عقل از سرم انداخته

چون نمي ترسم من از اين شهر پر سرباز هم


صبح آمد بايد از ياد تو برخيزم ببخش

آفتاب آمد تو را از من بگيرد باز هم


((آرش شفاعي))



 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد : 



ادامه مطلب

جمعه 16 ارديبهشت 1390,

|
 

اشعار بياد ماندني 5


گنجشك هاي يخزده


يادش به خير... خاطره ي آن قديم ها

فصل بهار و آمدن يا كريم ها...


عطر نجيب چادر مادر... نماز صبح

از خاطرم نرفته هنوز آن شميم ها


در((اهدناالصراط))كمي خوابمان گرفت

تا كج شديم از همه مستقيم ها...


من قصه هاي كودكيم را بلد شدم

از لابلاي پچ پچ نرم نسيم ها


***


تا آنكه دست هاي پدر منجمد شدند

رنگش پريده... مثل تمام گليمها...


صبح الطلوع... زمان، پنج و نيم مرگ

قد پدر خميده تر از پنج و نيم ها...


افتاد بر زمين و نمازش تمام شد

افتاد و پر زدند همه ياكريم ها


***


شايد به سمت كودكي ام خيره مانده اند

گنجشك هاي يخ زده بر روي سيم ها


((حبيب فرقاني))
 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد : 



ادامه مطلب

جمعه 16 ارديبهشت 1390,

|
 

اشعار بياد ماندني 4


دل سپردن و نسپردن


چشم هايت به من آموخت قسم خوردن را

بعد عاشق شدن و پاي قسم مردن را


چشم هايت به من آموخت-دوتا مايه ناز-

دلبري كردن و دل دادن ودل بردن را


به من آموخت نگاه تو پريشاني را

به تو دل دادن و دل دادن و... نشمردن را


خار بودن را همسايگي گل ها را

با تو هر فصل شكوفايي و پژمردن را


در تو پيدا كردم فلسفه ي هستي را

درك كردم با تو شادي و غم خوردن را


چشم هايت-دو ستم پيشه-به من فرمودند

غير تو از همه دل بردن و نسپردن را


((حميد طلعت))

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

چهار شنبه 14 ارديبهشت 1390,

|
 

اشعار بياد ماندني 3



ياس


رفت و در خاطره ها جاي خودش ياس كشيد

بر دل شيشه ايم تيغه ي الماس كشيد


خنده بر روي لبم خشك شد و باران زد

يك نفر از ورق زندگي ام آس كشيد


عشق او مثل گلي ريشه زده بر دل من

از قضا سايه ي غم بر گل من داس كشيد


وقت رفتن بر لبش شعر خداحافظ بود

رفت و بر روي سرش چادر كرباس كشيد


در تمام غزلم بوي عبورش جاريست

رفت و در خاطر من جاي خودش ياس كشيد


((نازي هوشنگي))


 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

چهار شنبه 14 ارديبهشت 1390,

|
 


درود. من پسر آزاد هستم. اين بلاگ را براي ثبت اشعار بياد ماندني ايجاد كردم. اسم اين بلاگ از روي شعر ((ساز شكسته)) سروده ي ((بابك حسين زاده برجويي))گرفته شده. ازتون خواهش ميكنم كه با ذكر منبع، از شعر ها استفاده كنين. اميدوارم لذت ببرين.
mahyar_freeboy74@yahoo.com

 

 

پسر آزاد

 

دی 1390
آذر 1390
شهريور 1390
خرداد 1390
ارديبهشت 1390
بهمن 1389
اسفند 1398
فروردين 1390

 

سـقوط
تمنای گناه
رضا كاظمي
سـقوط
اشعار بیادماندنی 10
اشعار عاشورا
اشعار بياد ماندني 9
اشعار بياد ماندني 8
اشعار بياد ماندني 7
اشعار بياد ماندني 6
اشعار بياد ماندني 5
اشعار بياد ماندني 4
اشعار بياد ماندني 3
اشعار بياد ماندني 2
اشعار بياد ماندني
اشعار كوتاه 2

 


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان ساز شكسته و آدرس saze-shekaste.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





يك فنجان با من باش

 

يك فنجان با من باش

 

RSS 2.0

ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

خبرنامه وبلاگ:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 57
بازدید دیروز : 81
بازدید هفته : 346
بازدید ماه : 1918
بازدید کل : 23185
تعداد مطالب : 25
تعداد نظرات : 185
تعداد آنلاین : 2